ريكاردا هوش Ricarda Huch زني پيشرو

ريكاردا هوش Ricarda Huch زني پيشرو

در صحنة ادبيات زبان آلماني

ترجمه و تدوين: م. مشيري( رهنورد)

ريكاردا در18ژوئيه  1864 در شهر برانشوايك زاده شد .  از كودكي او در زمينة برابري حقوق زنان افكار بلندي در سر داشت. بعد از اتمام دوره ابتدايي و متوسطة  از آنجا كه در آلمان زنان اجازه رفتن به داشگاه را نداشتند او راهي سوئيس شد و در رشته  فليسوفي و  تاريخ به‌عنوان اولين زن آلماني فارغ التحصيل شد. او تحت نام مستعار  ريچارد هوگو  اشعار و داستانهاي خودرا منتشر مي ساخت و  هيچكس نمي دانست كه هويت واقعي كسي كه تحت عنوان هوگو مي نويسد  يك زن است كه اراده كرده است كه سنتها را در هم شكند . براي اولين بار كتاب اشعار او در سال 1894 با اسم خودش منتشر شد. اولين كتاب سياسي – اجتماعي  انتقادي او تحت نام « فاز پيروزي» در سال 1902 منتشرگرديد.

در هنگام جنگ اول جهاني 1916-1918  او به شدت جنگ را محكوم نمود  و در اعتراض  مجددا راهي سوئيس شد.

در سال 1924 به عنوان اولين زن  در دانشگاه شهر مونيخ عنوان سناتور افتخاري دريافت كرد.

به عنوان اولين زن در تاريخ  آلمان به عنوان عضو آكادمي ادبيات و شعر پروس انتخاب شد.

در سال 1930 كتاب بررسي انقلاب 1848 را به رشتة تحرير درآورد.

در اعتراض به حكومت هيتلر در سال 1933 از آكادمي هنر پروس استعفا نمود .

در اولين قسمت كتاب « تاريخ آلمان»   عليه ديكتاتوري نازيها موضعگيري كرده و جنبش آزاديخواهي را ستود.

بعد از پايان جنگ او كتابي در باره جنبش مقاومت  دانشجويي در شهر مونيخ  تحت عنوان « مقاومت بي صدا » نوشت.

او در سال 1947 به‌عنوان رئيس افتخاري اولين كنگره  نويسندگان  آلمان انتخاب شد و در همان سال در برلين درگذشت.

ترجمة دو شعر كوتاه از ربكا هوش:

 

نه اين است كه همة دردها قابل تسكين باشند

زيرا بعضي از آنها به آرامي گذر ميكنند

و بيشتر و بيشتر در قلب فرو مي روند

و با گذشت روزها و  سالهابه آهستگي  رويش پوشانده مي شود

و در آنجا تبديل به سنگ مي شوند

هر چند كه تو مي خندي و حرف مي زني

گويا كه هيچ اتفاقي نيفتاده است

وگويا مثل كف دارند آب مي شوند

اما تو سنگيني آنرا احساس مي‌كني

حتي در اعماق روياها

بهار مي آيد با گرما و روشنيش

و جهان مي شكوفد باز

اما در قلب من محلي است

كه آنجا نمي شكوفد

+++++

 

باز هم از هيچ  بر ميخيزد

باز هم از آتش چبز نويي

من مي بينم تو را در فردا

دنياي زيبا و وفاداربه وفادران

بيا  آرزوهاي مرا  لمس كن

و سهم مرا از درد و هوس عطا كن

سينه من بر ايمان گشوده است

به سوي  برق و پيكان مرگ

 

 

template Joomla